X
تبلیغات
رایتل

تاریک خانه

پنج‌شنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1383 ساعت 03:32 ق.ظ

do you live in air

نوشته آرش را خواندم " I live in air " حس کردم من هم از سر همینجوری باید چیزی بنویسم.
 
امروز همه اش تایپ کرده ام. برای دل دیگری. کار دیگری. گاهی وقت فقط اینجوری است که می توانم کمی احساس مفید بودن بکنم. زمان مفید بودن به حال دیگران. حالا هم خسته ام. اتاق پر شده است از جعبه های نیمه جان که در حسرت وصال با این تک دانه مانیتور عاشقانه انتظار می کشند. تنها غریبه جمعشان منم. از سر بیکاری یا کاری یکیشان را جلو می کشم، به تماشای رابطه شان می نشیم و بی حوصلگی من تنها دلیل می شود تا صدای محبتشان خاموش شود. وقتی خاموششان می کنم.
پشه ها سخت هجوم آورده اند اینجا. نمی دانم برای من است یا از تاریکی و توهم در فضا به چراغ اتاق من پناه آورده اند. صدای بالهایشان هنگام عبور از کنار گوشم به روشنی آشکار است. چیزی می گویند که نمی فهمم. و آن ها مصرانه می خواهند باز تکرار کنند. آنقدر تا من هم معنای صدای بالهاشان را با گوش هایم بشنوم. وقتی به نتیجه ای نمی رسند ناراحت و پریشان نیششان را آرام فرو می کنند. در تنم. و بعد... آرام می میرند.
 
...
 
تو نویسنده نمی شوی، پسر! آره، درست شنیدی. با فکر مونده و قلم وامونده کی تا حالا نویسنده شده؟... چیه؟ چرا بهت بر خورد؟ مگه دروغ می گم؟ تو باید یک تکونی به خودت بدی. اینجوری نمی شه که هی کتاب می خونی، کتاب می خونی. آخه دیوانه! با کتاب خوندن فکر کردی می شه کتاب نوشت؟!... خوب، حالا! بذار ببینم چیکار می تونم برات بکنم... بیا! بیا بگیر. اما صداش رو در نیاری ها. تک فروشی برام صرف نمی کنه. اگه مشتری عمده داشتی در خدمتت هستم. بیا! بیا بگیر. قهر نکن. دیگه اینقدر هم پولت رو بابت این نوشته های صد تا یک غاز حروم نکن. وقتی که یک بست از این بزنی حرف ها و کلمات خود به خود میان. مثل موم می شن توی دستت. همینجور انگار شنا بکنی. دیگه اینقدر عذاب نمی کشی. باور کن! دیگه دنبال واژه نگرد. خیالت راحت!
 
...
 
باید برای نوشته بالا از کسی عذر بخواهم به نظر شما؟ روح کسی توی گور لرزید؟ یا دست کسی خط خورد؟ باشه، باشه. فقط الان خیلی خسته ام. شما از طرف من ازشون عذر بخواین. تا صبح یک جوری خودم از دلشون دربیارم...