X
تبلیغات
رایتل

تاریک خانه

پنج‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 02:30 ق.ظ

2:25am

گوش می کنم. سرم را کمی کج می کنم یا می چرخانم تا چشمانم روبروی چشمانت قرار گیرند، تا تمام صورتت در صورتم منعکس شود. همان عکست را می گویم که کمی سرت را چرخانده ای یا کج کرده ای. گوش می کنم، نگاه می کنم، احساس می کنم، منتظر می مانم و بیشتر احساس می کنم. آنقدر تا در چشمانم اشک جمع شود و شروع به نوشتن کنم. 1:45am

احساس می کنم. نبودنت را. بیشتر از بودنت نبودنت را حس می کنم و در تمام بدنم این حس پخش می شود. به چشمانم می رسد، از دستانم رد می شود و تا نوک پا یکسره می رود. چهار فصل را به یکباره تجربه کرده ام انگار. حس می کنم تو را. بی تو بودن را و بغض گلویم را می فشارد. ماری جان به کجایی الان؟ 1:48am

گوش می کنم. یک چیز را بیشتر نه. به ته که می رسد خودش به سر می رود. و در این سر و ته شدن ها تویی که می آیی و می روی. تویی که نزدیک می شوی و دور می شوی. با لبخند دور می شوی؟ یادم نیست. من هیچ چیز نمی توانم به یاد بیاورم. به این بیماری چه می گویند خانم پرستار؟ به جز حس غریب با تو بودن و بی تو رفتن هیچ چیز به یاد نمی آورم. به حافظه ام فشار می آورم. به دستم فشار می آوری، با هم شوخی می کردیم. یادت هست پوست آرنجت را گرفتم گفتم اینجا به من اختصاص دارد. اینجا مال من است. مال خود خودم. یادت هست؟ برایت نوشتم تو بهترین دوست منی. آره دوست، دوست خوب من.

احساس می کنم و گوش می کنم و می نویسم. یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من/دگر چه پرسی ز حال من... تلویزیون نه تو نگاه می کنی نه من. شاید تو بیشتر از من نگاه نکنی البته. اما این تصنیف حیف است گوش نکنیمش. اگر تو را جویم حدیث دل گویم/بگو کجایی... بیا چند دقیقه سکوت کنیم این تصنیف / آهنگ / صدا / ملودی تمام شود. باشه؟ تو هنوز نخوابیدی؟ ماری جان بیداری؟ گوش می کنی؟ کی رود رخ ماهت از نظرم/به غیر نامت کی نام دگر ببرم/ اگر تو را جویم حدیث دل گویم/بگو کجایی/به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی...

ماری جان دیر وقت است می خواهی بخوابی باقیش را صبح بگویم؟ 2:11am

یادت هست گفتم ما هروقت با هم هستیم باران می بارد؟ باورت می شود الان هم که رفتم آب بخورم صدای قطره های باران می آمد از پنجره باز آن طرف. الان هم باران می بارد. به یاد تو و من. می خواهی سکوت کنیم به ملودی / سمفونی / ارکستر باران گوش کنیم؟ ماری جان بیداری؟ گوش می کنی؟ پس پنجره اتاقت را باز کن...

من بیدارم اما تو بخوابی بهتره عزیزم. مگه من نباید صبح زود برم؟ اوه، اصلا یادم نبود. خوب پس زودتر بخواب، خواب نمانی. من بیدارم. 2:21am