تاریک خانه
تاریک خانه

تاریک خانه

لینک دونی، طراحی و باقی قضایا

این چند روزه بیشتر مشغول ور رفتن با مووبل تایپ و درست کردن قالب جدید برای اینجا گذشت. از طرفی می خواستم به احترام محمود نوشته های این چند روز مربوط به او باشه که فعلا چیز زیادی پیدا نکردم و نشد.
ولی در بالا پایین کردن های مووبل تایپ، چیزهای جالب زیادی کشف کردم تاحدی که سر تسلیم در برابر خالق این سیستم مدیریت محتوی یعنی زوج جوان صاحب شرکت six apart فرود آوردم. همه چیز پیش بینی شده و واقعا حیرت آور است. حتما امتحانش کنید. برای تست و demo به اینجا سری بزنید.
برای یادگیری و حل مشکل هم قویا سایت ابزار های فارسی را پیشنهاد می کنم. محیط خوب و تمیزی که می شه توش خیلی چیزها یاد گرفت.  اگر حوصله و وقتی بود بیشتر درباره امکانات و توانایی های ام تی می نویسم.
طراحی قالب هم تقریبا تمام شده، یک قالب نیمه مدرن و تا حدی متفاوت که تماما با استفاده از تگ های <div> ساخته شد. این تگ هم واقعا چیز قدرتمندی است و کارکردن باهاش شدیدا لذت بخش. می شود هر لحظه هر ایده ای را وارد کار کرد که این دقیقا از نظر راحتی و انعطاف پذیری نقطه مقابل استفاده از جدول <table>، یعنی پیش بینی همه چیز از قبل،  هست.
نکته دیگری که می توانم در مورد طراحی با html بگم ضرورت وجود یک مرورگر غیر از IE برای چک کردن نتیجه کار است. مثل opera یا netscape که محبوبیت بیشتری دارند. گاهی آنقدر نتیجه کار در این مرورگرها متفاوت است که تحمل شدنی نیست. حتما باید به نمایش صفحه در این مرورگرها هم توجه داشته باشیم، حتی اگر مثل من مجبور باشید برای تامین نظر شورای نگهبان، ببخشید جناب اپرا ! مسیری را به کل عوض کنید به نظرم لازم است، چون همه دنیا که مثل ما به این IE نچسبیده اند، یک وقت دید چند تا بازدید کننده با شخصیت و با کلاس netscape کار را برای همین عجق وجق بودن صفحه از دست دادید، از ما گفتن بود ! ﴿ خودم که فعلا برای از دست ندادن این چند تا و نصفی های احتمالی با این اپرا حسابی سر کار رفتم! ﴾
حالا که بحث طراحی و وبلاگ شد بگذارید یک ابزار قدرتمند دیگر را هم معرفی کنم که این بدرد همه بلاگرها می خوره : ویرایشگر آف لاین.
یادتان می آید چند وقت پیش این مسئولان محترم بلاگ اسکای با هزار تا مژده و وعده و عشق و علاقه و خیلی چیزهای دیگر ابزار خارق العاده نوشتن و پست مطلب به صورت آف لاین شان را به خورد ما دادند ؟ خوب واقعا چیز مزخرفی بود و کوچکترین کارها را هم نمی توانست انجام بدهد، حالا این ویرایشگر را دانلود کنید و به قول معروف حالش را ببرید! یک ابزار برای تایپ متن با امکان تغییر در html و هزار جور امکان دیگه که در نهایت می شه به صورت یک فایل html یا متن، ذخیره اش کرد. برای تست آن لاینش هم می توانید به اینجا بروید، دانلود نسخه آف لاین هم از اینجا.
قبل از تمام کردن و تا آمدن لینک دونی چند خبر غیر کامپیوتری هم بدهم.
اول اینکه اکبر گنجی نامزد دریافت جایزه معتبر ساخاروف برای دفاع از حقوق بشر و آزادی از طرف فدراسیون سبزهای آلمان شده است. مبارک است ان شاالله : ﴾ خبر بی بی سی
فکر می کنم اگر جایزه صلح نبل هم به هاشم آغاجری برسد کلکسیون افتخارات نظام تکمیل بشود !
خبر دیگه در مورد وضعیت محسن سازگارست. بعد از اعتصاب غذای مجدد گویا وضع سلامتش نگران کننده شده است. پدر و مادرش هم یک نامه فرستادند که اگر بلایی سرش بیاد، مسئول جان پسر ما شما هستید. خبر بی بی سی و نوشته مسعود بهنود . 
خبر دیگه هم که سلامتی، الان سه و پنجاه و هفت دقیقه بامداد یکشنبه است، بعد از صرف یک فنجان شیر نسکافه داغ می خواهم این افاضات را به افاضات گذشته اضافه کنم ! 
راستی بد نیست مامان آدم هر از چند گاهی این موقع نصفه شب دچار بی خوابی بشه و بعد برای خودش و پسر عزیزش دو فنجان شیر نسکافه درست کنه ها، خیلی کیف می ده :﴾ نظر شما چیه ؟

احمد محمود

Ahmad Mahmud

 توضیح : در صورت دیده نشدن عکس به اینجا بروید.

با علی اعطا

Ahmad Mahmudمقدمه : این را چند روزی پیش نگاشتم برای کسی که دسترسیش میسر نشد، پس بیجا ندیدم بهانه اش کنم به آشناییتان با یکی از نزدیکان محمود، پسر برادر، علی اعطا. سالروز مرگ نویسنده هم نزدیک است به نزدیکی روز پنج، روز آخر از هفته.
محمود در ادامه جفایی که در روزگار حیات دریغش نکردند در روزگار فراق هم کسی به انتشار کنجی در این پهنه تلاشی نمی خواهد سر دهد. کمترین امیدم برقراری مسابقه ای، داستان نویسی، در این روز با آن نام بود. حتی صفحه ای هم که برایمان از او قرار بر قرار گیری بود، وب سایت رسمی، گویا به پاره ای از مشکلات توان رسیدن ندارد.
پس حق دارم و حق دارند، کسانی که خود را از چشم او دیده اند، متاسف از خود باشیم.
می کوشم در این چند روز از این هفته و آن هفته حداقل تکه هایی از نوشته هایش را دوباره بخوانم و اینجا بنویسم. اگر جایی مطلبی در خور یافتید مطلعم کنید.
 
دوست عزیز علی اعطا
راستی تلفظ این اسم، اعطا - اسمی که آخر فهمیدم زمانی مفتخر به نام استاد بوده - eta ست. نمی دانم چرا آن را همیشه ata می خواندم ؟
به نظرم می آید بخش عمده ای از مسیر و مسیل در زندگی ما آدم ها را اتفاق ها می سازند، آن هایی که ما را به ناکجاهایی می سپارند در این زندگی بزرگ کوچک. همیشه به این اتفاق ها احترام گذاشته ام شاید چون نیمه های خوب زندگی ام را بیشتر این اتفاق ها ساخته اند.
آشنایی با یک نویسنده و یافتن چیزهایی که متاثرمان می کند شاید وجه ملموس تر این اتفاق ها باشد.
من احمد محمود را همینگونه یافتم. با یک کتاب. شاید خیلی دیر ولی خیلی زود به تلاطم افتادم به خواندن باقی قلمش. کنون که آن همه شیفته گی را بخاطر می آورم تاسف و غم هر دو آزارم می دهد که چرا احمد محمود را وقتی که احمد اعطا بود نشناخته ام. ولی بسیار بیشتر برایم دردناک می شد اگر او را زمانی که دیگر نبود می یافتم.
این ها را نوشتم تا دلیل و مقدمه ای ساخته باشم برای این نوشته یک طرفه از طرفی ناشناس برای کسی که قدمت آشناییش با او به یک عمر می رسد.
وبلاگ ها هم گاهی برایم این گونه اند، با یکی دو کلیک یک دفعه به چشمه ای می رسیم در همین نزدیکی. وبلاگ شما هم به همان نشان از جایی دیگر یعنی "پویاهه" رسیدمش درست همین امروز، چند ساعت قبل و همه چیز را از پایین ترین نوشته به سمت بالا شروع کردم.
به یاد نوشته های خودم افتادم زمانی که کتاب درخت انجیرش را می خواندم. هر چه می نوشتن بی اختیار به سبک نوشته های او می شد. کم کم احساس کردم به چشمه دیگری نزدیک می شوم... تا به آن نوشته های "... مانده به آخرین..." که علاقه و عشق به محمود را و نزدیکیش با او را فهمیدم. باز متاسف شدم از دیر یافتن و خوشحال از رسیدن قبل از باز نیافتن.
اینکه اعلام کرده اید تنها یک نوشته تا رفتن فاصله است برایم مثل شنیدن آن است که از زندگی آن دوست یک روز باقی مانده است. پس این نامه دلیل دیگرش این است. می خواهم بگویم حرف های آدم هیچ گاه تمام نمی شوند حتی وقتی که کسی برای شنیدن باقی نمانده باشد.
یعنی می شود مرگ منتظری را با معجزه ای به زندگی تبدیل کنید.
از شما می خواهم که این چشمه را خشک نکنید...

فوتبال از جنسی دیگر !

women footbal, world cup

هرکس تونست حدس بزنه این تصویر مربوط به کدام مسابقه فوتبال هست پیش من یک جایزه داره ; )
تیم ملی نوجوانان نیجریه ؟ لیگ قهرمانی کلمبیا ؟ بسیجی ها آمازون ؟!
نه، هر چی فکر کنید نمی تونید بفهمید این تصویر بانوان محترم تیم ملی زنان نیجریه هست، در حال گرم کردن !
این که چرا این ها همشون قیافشون با مردان فوتبالیست آفریقایی فرقی نمی کنه را درست نمی دانم ! مسابقات جام جهانی فوتبال زنان تو آمریکا داره برگذار می شه، آخرین خبر هم اینه که تیم چین روسیه را زده !
فوتبال زنان از اون اتفاقاتی هست که همیشه خیلی ها وسوسه می شن ببینند چه شکلیه ! من جمله خود من که با دیدن این عکس کلا از فوتبال زده شدم : )
حالا اگر حس کنجکاوی داره قلقلک می ده برید اینجا، یک مجموعه صد و شصت هفتاد تایی یاهو براتون کنار گذاشته : )
البته همشون هم اینطوری نیستند ها ! اگر حالتون بهم خورده اینها را ببینید یکم حالتون جا بیاد: ) ۱۲۳۴ - ۵ - ۶ - ۷

تصحیح : ببخشید مثل اینکه بعضی نتوانسته بودند عکس را ببینند، لینکش را از یاهو گیر آوردم و درستش کردم. حالا نظرتون چیه ؟

لینک دونی موضوعی، ایده جدید

امشب برایتان یک ایده جدید می خواهم صادر کنم.
چه فکر کرده اید، ایده صادر کردن فقط باید کار بزرگان باشد ؟ نه ، من هم می توانم با کمی فکر و یک کم چرخ زدن این ور و آن ور نظریه جدید و جهان شمولی بدهم که چه بسا بگیرد و ما را این وسط چیزی رسد !
اما خوبی ایده های من این است که اکثرا تئوریک باقی می مانند و یک نفر هم که باید حداقل خودم باشم حاضر به اجرایش نمی شود. مثل ایده "وبلاگ خانوادگی". ولی به هر حال از هیچ بهتر است، بدرد پر کردن صفحه امشبی می خورد.
بگذریم... این ایده که مجانا در اختیارتان می گذارم فکر نکنید همین جور کتره ای و شکمی است، اگر به آن عمل کنید می توانید علاوه بر خیر دنیا و آخرت، بازدیدکننده ها را نیز چونان سیل سرازیر کنید. پس کم نپنداریدش.
ایده ساده است. وبگردی هدف دار برای رسیدن و کشف کردن منابع جدید و متمرکز کردن آن ها در یک جا.
یک تیتر درنظر می گیریم، مثلا در طول یک هفته، و بدنبال سایت ها و مطالب بدردبخور می گردیم و با بررسی و فیلتر کردن لیست آن ها، لینک های بدرد بخور را یک جا جمع می کنیم، و به نام یک منبع جدید درباره آن تیتر معرفی اش می کنیم.
فکرش را بکنید، ما در روز در طی وبگردی ها به چه لینک ها و منابعی که بعضا ناشناخته و ارزشمند هستند می رسیم و بعضی را ندیده می گیریم و تعدادی را می بینیم و حد اکثر اگر جایی برای انتشار اینگونه لینک ها، مثل لینک دونی وبلاگ ها، داشته باشیم در دسترس بقیه می گذاریم، که آن هم ممکن است بدرد بعضی ها بخورد یا نخورد چون پراکنده و بی نظم است و از هر دری مطلبی هست. خوب می شود این اتفاقی بودن را به هدف دار بودن تبدیل کرد. درست مثل فیش برداری.
فرض کنید من باید درباره یک نویسنده مثل احمد محمود یک تحقیق و مطالعه با استفاده از اینترنت بکنم. پس راه دیگری ندارم جز ساعت ها وقت بگذاشتن در موتورهای جستجو یا سایت های ادبی و مرتبط، آخر سر هم معلوم نیست ممکن است در چه مدت به نتیجه درستی برسم. 
خوب حالا اگر شخص دیگری قبلا همچین کاری کرده بود، می دانید چقدر کار آن فرد را راحت کرده، در ضمن او هیچ عجله ای هم نداشته بنابراین سر فرصت منابع را دسته بندی کرده و در یک جا در زیر نام آن نویسنده لیست کرده است. در واقع یک جور دسته بندی و طبقه بندی محدود و دستی است، چون جستجو در سایت ها همیشه دقت مورد نظر ما را ندارد و جدا کردن سره از ناسره وقت می برد.
به نظر من مثلا در طول هر هفته موضوع و تاپیکی به دلخواه برگزینیم و مثل هفته های بزرگداشت که در طی یک هفته هرچه به آن فرد یا واقعه یا موضوع مربوط هست را بررسی می کنند، ما هم یک هفته در گشت و گذار ها آن موضوع را در نظر می گیریم و اگر به چیز با ارزشی رسیدیم آن را به لیست اضافه می کنیم و آخر هفته هم نتیجه کار را برای بقیه متشر می کنیم.
موضوع برای تحقیق و "لینک یابی" در ذهن همه ما زیاد است. می شود از مناسبت های مختلف محلی استفاده کرد، چند هفته پیش سالروز تولد محمود دولت آبادی بود، بهترین بزرگداشت برای او می توانست جمع کردن نوشته ها و نگاه های دیگران درباره اش باشد.
حتی می شود یک سایت اختصاصی برای این کار راه انداخت با کمک افرادی که هر هفته باید منابع مورد تاییدشان را گردآوری کرده و اضافه کنند.
به هر حال سعی می کنم این یکی را تجربه کنم...خوب فعلا استراتژیک دیگه ای ندارم، خیلی خسته شدم، شما هم حرف نزن... خدافظ : )