X
تبلیغات
رایتل

تاریک خانه

سه‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1383 ساعت 02:26 ق.ظ

حرف های خودمانی

پشتم درد گرفته است. دستم هم درد می کند. درد انگشتان هم مربوط به الان نیست. از صبحی که با درگیری و جنگ و جدال با آدم های احمق آغاز شود نمی شود چنین شبی را انتظار نداشت. تمام مشکلاتم را زدم زیر بغلم آوردم خانه. تمام مشکلات من به زبان عامیانه و فرهنگ رایج خیلی کوتاه است : هنگ می کنه لامصب ! بله، یک کامپیوتر HP ده کیلویی به راحتی توانسته اوضاع و احوال ما را به هم بریزد ﴿ این به هم ریختگی شامل خوابیدن یک دستگاه غول پیکر چند صد میلیونی هم میشه البته! ﴾ و خودش الان گوشه اتاق کز کرده. آخه، دیونم کردی تو ! چه مرگته اینقدر سکته ناقص می کنی؟ یک دفعه بمیر و خلاص... طول و تفسیرش بدهم می ترسم مغز شما هم به همین مشکل مبتلا شود. خلاصه که این از صبح تا حالای ما... باید تا پنج شنبه هم مسیر گرفته در شریان های منتهی به قلب را پیدا کنم و گرد و خاک ها را تمیز کنم تا خون بتونه رد بشه! شماها متخصص در امور هنگ سراغ ندارید؟!

اینقدر چرت راجع به فیلترینگ گفتم که یادم رفت بگم نمایشگاه کتاب هم امسال، بالاخره از وجود ما بی بهره نماند! کتاب هایی را که دنبالشان می گشتم یا اسمشان یادم نبود، یا انتشاراتش! فرصت هم آنقدر کم بود که به پرسیدن از اطلاعات کامپیوتری و این داستان ها نرسید. اما چند تا کتاب که همیجوری چشمم خورد خریدم. از هیچی که بهتره، نه؟ راستی این منیرو روانی پور هم نویسنده خوبی است ما خبر نداشتیم. هرچند در " زن فرودگاه فرانکفورت " بیشتر یک جور روایت گری داستان گونه زمان دار وجود دارد ﴿بیشتر داستان ها آشکارا مربوط به واقعه ای در بعد از دوم خرداد است﴾ اما خواندن داستان های چند صفحه ای اش می تواند آدم را چند ساعتی درگیر خودش کند. کاش چیز بیشتری ازش خریده بودم.

چیز جالبی که دیدم توی غرفه انتشارات جاویدان - بیشتر کتاب های علی محمد افغانی را اینها تجدید چاپ کرده اند - پیش فروش " شوهر آهو خانوم " بود. آن برای سه ماه دیگر !! فکر کردند اینجا سینماست این هم مارمولک که ملت از الان رمانی که سی - چهل سال پیش ﴿حداقل﴾ چاپ اولش بوده و نوشته شده را پیش خرید بکند. واقعا که اینها حالشون خوب نیست.

گفتم مارمولک، این را هم بگم که ما داریم کم کم جزو آن دسته از آدم هایی می شویم که قراره مارمولک ندیده از دنیا بروند ! هرچند یک چیزی به اسم مارمولک در یک سی دی بد کیفیت بد صدای پرده ای ﴿!﴾ دیدم اما اصلا به حساب نمی آد، اون. جناب محمدی عزیز! لطفا این چانه زنی را کمی بیشتر طول بدهید تا بقیه بندگان خدا هم از فیض دیدن این فیلم در شب جمعه آخر ماه محروم نشوند. ﴿آمین؟!﴾

این داستان مارمولک هم خیلی مارمولکی دارد می شود. معلوم نیست اصل ماجرا چیست؟ تبلیغه؟ که آره ملت دست بجنبونید که مارمولکتون را می خوان بکشن! بشتابید بشتابید... یا به همین فروش هفتصد میلیونی [به نقل از شرق. من فکر می کردم کمتر باشه] می خواهند رضایت بدهند که هم فیلم فرصت های پول سازی دیگر را از دست ندهد و هم توقیف نشود. مقاله قوچانی در شرق امروز ﴿دیروز﴾ را بخوانید. سطل آب را خیلی از عمق پر کرده است!

خبر بی بی سی خیلی یک دفعه و عمیقا متاثرم کرد. رئیس دوره ای شورای انتقالی عراق را کشتند. به همین راحتی دارند عراق را می کنند فلسطین و اسرائیل. واقعا اگر همسایه های عراق مثل ایران یا عربستان دست نجنبانند ﴿کمک نکنند﴾  تا دست تروریسم مذهبی از عراق کوتاه شود، مثل بیماریی دامن آنها را هم خواهد گرفت. ترورسیم یک بیماری مسری است. کمی احساسات، کمی بیشتر تعصب به اضافه حماقت، می شود تروریسم. به راحتی. عراق همسایه ماست، به هر حال. این خیلی بدیهی است. اما کج روی های کلان در ممکلت ما متاسفانه نه فقط برای خودمان که به ضرر کشورهای دیگر هم تمام می شود، در اغلب اوقات... مقتدی صدر یک صدام جوان است. خونخوار و پلید. امیدوارم قبل از اینکه به اندازه صدام جرات پیدا کند از بین برود. به نظرم حرکت های مسلحانه شیعیانی که او نمایندگیشان می کرد بزرگترین ضربه ها را به آینده و موجودیت سیاسی شیعیان خواهد زد.