X
تبلیغات
رایتل

تاریک خانه

سه‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1382 ساعت 04:14 ب.ظ

فریاد از این بیداد

خدایا به من توانی بخش تا ظلم را تاب نیاورم، قدرتی ده تا پست سفله را به زیر آورم، حتی اگر تاوانش جانم باشد.

چقدر سخت است سکوت، تحمل، صبر، این همه ظلم را. ظلمی که از کوتاه ترین سقف این شهر تا بلند پایه ترین کاخش به من، به ما می شود.
این شهر را نمی خواهم، همانطور که از این اتاق منزجرم. جایی است که نفس برایم به شماره می افتد و من روزی به پا خواهم نشست. می دانم آن روز شب خواهد شد برایت اما من به پا خواهم نشست، در زیر این سقف. روزی که دیگر مجالی برای تو نخواهد بود. برای آن حضور کشنده و کشدارت. آن روز از سقف این تاریک فضا بیرون خواهم آمد و مرگ را برایت آرزو می سازم که مرگ را برایم آرزو ساختی. می دانم که آن لحظه بی بازگشت خواهد شد، لحظه ای که سکوتم را بشکنم و راز آن سکوت سالیان را برایت آشکار کنم. من آن روز پر از نفرتم برای تو و پر از آزادی برای خود. لذت زجر را خواهی چشید، همان زجری که در کنج اتاق خفه ام کرد. خواستم فراموش کنم، اما فهمیدم تا تو باشی زجر هم خواهد بود، خواهد ماند.  تو می خواهی ظالم بمانی ؟ بمان، اما من دیگر مظلوم نخواهم ماند. تو می خواهی اسد باشی ؟ باش، اما من مجید نمی شوم. آن روز می فهمی که دنیا برای تو آفریده نشده تا در آن بخوابی و لذت بجویی و مرگ بیافرینی و خود را پایانی نبینی، آن روز است که مرگ را پایانت می کنم، حتی اگر روز پایان من هم باشد.

خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را
تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
و زمیان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از درون خسته ی سوزان
می کنم فریاد، ای فریاد، ای فریاد !
...
از فراز بامهاشان، شاد،
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب،
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم، گریان ازین بیداد.
می کنم فریاد، ای فریاد ! ای فریاد !