X
تبلیغات
رایتل

تاریک خانه

پنج‌شنبه 17 مهر‌ماه سال 1382 ساعت 04:19 ق.ظ

سخنی با ضجه های قلم

مرتضی نوشته :
« حقیقت ماجرا این هست که من در جایگاهی از لحاظ حقوقی نیستم که بخوام در این مورد از کسی دفاع کنم یا حتی بدلیل عدم علم و دید نسبت به حقایق این مسئله بخواهم وارد ریزه کاری ها بشوم و با این کار گناه دیگران را بخرم.
دفاع های زیادی بر له یا علیه این حکم خوندم و خودم حرف هائی داشتم که مقداریش هم بر مانیتور نقش بست، اما شک و عدم یقینم که در بالا ازش گفتم مانع ادامه ی نوشتنم شد...» ادامه
مرتضی عزیز! حساب ها همیشه بر آنچه ما می پنداریم به این روانی و دو دو تا چهارتایی نیست در این گوشه عالم که ما هستیم، متاسفانه.
دلیل و انگیزه پشت اتفاقات هست که همیشه با این عقل و منطق نمی توان کشفشان کرد.
من هم به مانند تو به این عقیده ام که قصاص برای هر متهم لازم، بلکه واجب است. اما داستان افسانه نوروزی، بر خلاف ظاهرش، مشابهتی با آن اتهام ها و آن حکم ها ندارد که می بینیم و می شنویم روزانه در هرگوشه ای از این خاک.
کسی جایی توسط کسی کشته شده است، ولی این همه داستان نیست...
چهره زشت مردان زشت سیرت عرصه قدرت، معادله را به نفع این زن تغییر می دهد. باور اینکه او تنها برای دفاع از حیثیتش به خونی کثیف دست آلوده تا خود آلوده نشود آیا چنان سخت است ؟ سختی که حتی در صدور حکم همان ها دچارش بودند، بعد از شش سال.
من هم از حقوق رشته ای در سر ندارم اما شرافت را خوب می فهمم، چونان که دناعت و سیاه کاری را.
و از طرفی من در کشوری میزیم که متاسفانه در آن خون مردان شریف، از آنهایی که شرافتشان به طلا، زر و زور وابسته است، و شهوت چشمانشان می درند شرافت آدمی را به وقت نگاه، تعفن را همه جا پراکنده است.
پس من نمی توانم حکمی چنین را در ذهن تایید کنم و نگاه دردآلود دخترک معصومش را از ذهن پاک.
...