X
تبلیغات
رایتل

تاریک خانه

شنبه 5 مهر‌ماه سال 1382 ساعت 03:56 ق.ظ

لذت رها شدن در لحظه

English Bag, a film by ziaoin dorriجدیدا به این نتیجه رسیده ام برخورد با هر پدیده ای تنها زمانی بهترین نتیجه و تاثیر را خواهد گذاشت که بدون پیش فرض و ناگهانی باشد. برای واقع شدن در یک میدان و جریان بهترین حالت خنثی بودن است، داشتن تمایل و بار تنها نیروی میدان را دفع و منحرف می کند و مانعی خواهد بود برای رسیدن امواج خلق شده آن پدیده به صورت خالص. این اتفاقی است که بیشتر اوقات رخ نمی دهد، نداشتن جهت و نظر قبل از برخورد با یک محصول و اتفاق گاهی حتی ناممکن است. اما اگر آن امواج و جهت گیری های پیرامونی هر از چند گاهی بگذارند آن حادثه به اندازه ای که می تواند غافل گیر کننده و ناگهانی باشد اغلب نتیجه دلخواهی بدست می آید. آن زمانی است که احساس می کنیم آن نوشته، کتاب، قطعه موسیقی و یا فیلم به دلمان نشست و توانستیم ارتباطمان را برقرار کنیم. درواقع حذف واسطه و ارتباط بی واسطه.
من همیشه خاطره های خوشی از این خالی الذهن بودن دارم، آنقدر که گاه شگفت زده می شوم و از اعماق وجود لذت می برم. بیشتر فیلم ها و آثاری هم که دوست دارم همین گونه مرتبطشان شده ام. البته خلاف آن هم بوده، خوش نیامدن و لذت نبردنی که باز به نظرم به خاطر نبود آن قصاص قبل از جنایت بوجود می آید. برای این توصیه می کنم ذهنتان را پاک از هر آنچه غیر کنید و چشمانتان را وقتی باز کنید که وسط قصه اید و غافلگیر.
شب یلدا را همین گونه یافتم، واقعا برایم تکان دهنده بود حتی بعد از دوبار و چند بار و چند بار دیدن. و یا رمان خانوم و یا مدار صفر از بین همه کتاب های محمود. گاهی موج ها مانع از کشف حقیقت می شوند و نباید در آن موج ها قرار گرفت.
این زن حرف نمی زند برایم بیشتر جذابیت هایش را از دست داد با خواندن تعریف و درجه بندی در یادداشتی، در صورتی که می توانست بسیار جذاب تر باشد. مثال زیاد می شود ردیف کرد که ذهنمان پر بوده و چه شده یا کی غافلگیر شده ایم.
البته نمی گویم هر آنچه یک باره بیاید حتما در دل می نشیند و آنچه نه، نه. اما نباید این فرصت را از خود بگیریم، بسیار شنیده ایم از تاثیر آن نگاه اول. گاه عمیق ترین نیست ولی به اعتقادم بسیار بکر است و لذت بخش. یک جور نگاه عاشقانه است تا نگاه نقادانه و منطقی. باید تجربه اش کرد.
 
بهانه این توضیح مربوط به سه ساعت درگیری گذشته است که جلوی فیلم یا صحیح تر سریالی گذشت که در زمان دیدن شدن همگانی و برخواستن موج ها من به دلیلی نامعلوم و بی قصد هیچ از آن را ندیدم و بسیار مایل بودم بدانم چیست که این همه تحسین را برخوانده است. سریال کیف انگلیسی.
باید اعتراف کنم توقعی بسیار بیش برایم بوجود آمده بود. پس لذت و بکری اولیه را نداشت ولی نکته های زیادی در ذهنم آمد با همان سه ساعت اول یعنی نوار اول.

حوصله نوشتن طولانی تر را برخلاف همیشه دارم ولی هم از ماجرای این سریال خیلی گذشته و هم حس و حال این نوشته این اجازه را نمی دهد. پس چند نکته را به اختصار می نویسم. ای کاش این ها را رعایت می کرد تا حال و هوای باورپذیر تری بوجود می آورد.
اولا رکن اصلی این گونه داستانهای تاریخی و تا حدی مستند دیالوگ نویسی است. در این باره می شود به تمامی کارهای مرحوم حاتمی بالاخص هزار دستان اشاره کرد. دیالوگی مناسب فضای قصه و مهمتر از آن مناسب برای هر شخصیت. متاسفانه قلم ضیا الدین دری در دیالوگ نویسی زیاد قوی و متناسب با نقش ها و فضای فیلم نبوده است.
ممکن است در دهه بیست مردم با زبانی عجیب و فاخر سخن نمی رانده اند ولی انتظار شنیدن چنین زبان و لهجه امروزی نیز نمی رود. بویژه درباره شخص منوچهر ادیبان یک بی توجهی آشکار به چشم می خورد. گفته ها و تاکید هایش نشان از یک دانش آموخته فرنگ و مرد مصمم عرصه سیاست را ندارد. نگاه کنید به تعارفات و برخورد هایش. « خواهش می کنم، شما لطف دارید، ممنون ... به یک نامه رسان » در کل این یک ضعف است به نظر من که به حس و جریان فیلم ضربه زده است.
مساله دیگر در شخصیت هاست. در مورد مهمترینشان یعنی ادیبان پرداخت و اجرا با دقتی که شایسته این کار بود کار نشده است. علی مصفا همان روزنامه نگاری است که در پارتی بود. بدون آن تفاخر و پختگی که از چنین فردی انتظار می رود. سایر شخصیت ها هم همچنان تخت و گاه بی آینده و گذشته اند. جزییات به طرز غیر قابل باوری در مورد همه شان از بین رفته است و وجود ندارد. مثلا شخصیت خان به یک تیپ ظالم و آشنا تقلیل پیدا کرده است یا پسرش که مزخرف تر از این نمی توانست باشد. واقعا هیچ نمونه درست و قوام یافته ای نمی شود مثال آورد، به نقش فرهاد اصلانی نگاه کنید، این یک ضعف جدی است. در مصاحبه علی مصفا با مجله فیلم در آن زمان هم این نکته که "من نمی دانستم باید نزدیک به شخصیت باشم یا تیپ" مشهود است.
در مجموع ایراد اصلی مربوط به فیلم نامه است. اگرچه ایده جذاب و فضای جدید خلق شده قابل تحسین است، اما این فیلم - سریال می توانست به مراتب حرفه ای تر و قوی تر باشد، که نیست.
جذاب ترین نکته برای من موسیقی و چهره پردازی مجموعه است. به جرات می توان گفت شخصیت ادیبان اگر با تمام ضعف ها باور پذیر شده است به خاطر گریم عالی اسکندری است. موسیقی هم آنچیزی است که می بایست باشد، کارشده و متناسب و اریژینال.
هنوز فیلم دو و بخش مهمتر داستان مانده است، شاید ایرادها در زمان پخش سریالی بسیار کم تر به چشم آمده باشد، بالاخره وقتی قرار باشد شش قسمت یا بیشتر را یک جا ببینی توقع دیگری داری و خیلی چیزها را فراموش نمی توان کرد.