X
تبلیغات
رایتل

تاریک خانه

دوشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 03:04 ق.ظ

صد سال تنهایی

این صدمین نوشته من در این وبلاگ هست، البته تقریبا نه دقیقا، از روی شماره آرشیو شده این میشه صدمین. به سبک مجله فیلم می خواستم برای این پست مروری بکنم، این چند ماه تجربه را و این که چه بود و چه شد. ولی الان انگشتانم یاری نوشتنی طولانی را ندارند. یک ساعت بیشتر نیست که آخرین شعر از مجموع چهل شعر را تمام کردم، این آخریها را کامل تایپ کردم چون برنامه نمی توانست درست تشخیص بدهد، انگار مثل خودم خسته شده بود. درباره این برنامه هم می توانستم بنویسم که کار من را خیلی راحت کرد، باشد برای وقتی دیگر.
این وبلاگ را اواخر فروردین یعنی همان روزهایی که سیستم بلاگ اسکای تازه راه افتاده بود بیشتر برای تست و کنجکاوی بعد از یک سال وبلاگ خواندن راه انداختم. از پرشین بلاگ خوشم نمی آمد، اما اینجا یک حس خوب برایم داشت. "تاریک خانه" را از همان زمان که حسین درخشان آرزو کرد سال بعد تعداد وبلاگ ها به صد برسه در ذهن داشتم. در دفتر یادداشتهای دلتنگی آن زمان نوشته ام. نامی بر اساس داستان تاریک خانه هدایت، حتی چند طرح هم زدم ولی طبق سنت و قانون دیرینه، اینرسی حالت موجود مانع از رسیدن به حالت موعود شد و هیچ گاه به عمل تبدیل نشد تا آن اتفاق یعنی بلاگ اسکای که شاید اگر آن هم نیامده بود این هم به فراموشی و خاموشی تبدیل شده بود.
تجربه های این چند ماه برایم وبلاگ را جذاب تر کرد، می توان برای خود نوشت بدون گشتن بدنبال خواننده. وقت گذاشتم، اگرچه تمایل به خوانده شدن و ابراز شدن مخفی کردنی نیست ولی هیچ گاه ننوشتم که خوانده شود.
بیش از گذشته به اینجا عادت کرده ام. کنج خلوتم را کمی گسترده کرده، حالا فکرهایم در ته ذهن تمام نمی شوند.
با فکر انسان های زیادی زندگی کردم و با خوشحالی شان خوشحال شدم.
وبلاگ برای من چاه دلتنگی است، می خواهم فریاد بزنم و زندگی کنم و به گذشته برگردم و آینده را باور پذیرتر کنم.
شاید انسان های خوشبختی هستیم که در این عصر می توانیم طنین صداهایمان را بشنویم.
فکرهای زیادی مثل همیشه در ادامه این وبلاگ به ذهنم رسیدند ولی نمی دانم کی آن اتفاق به عمل تبدیلشان کند.
با آمدن وبلاگ دیگر انرژی و وقت مان می تواند بیهوده و سردرگم تلف نشود. الان ما می نویسیم، می خوانیم. موقعیت یگانه ای است باید قدرش را دانست.
پس درود باید فرستاد بر تکنولوژی.