X
تبلیغات
رایتل

تاریک خانه

پنج‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1382 ساعت 03:51 ق.ظ

پدر

روز پدر را هم نخواهیم تبریک گفت پس چه روزی شایسته شادباش خواهد بود ؟ من نسبت به کلمه های تبریک ، پدر و مادر دچار یک نوع واکنش غیر ارادی شرطی شده ام. بعد از آن جمعه سیاه که جلوی چشم هایم خرد شدن پدر و مادری را دیدم و صدای شکستن روح فرزندانی را شنیدم نمی خواهم سوهان روح این سوختگان شوم. پدر و مادر ، فرزند ، ... این ها همه نسبت هایی هستند در ارتباط با هم، اگر یکی نیست شود همه تغییر می کند، همه آشفته می شوند. سختی این آشفتگی را نمی توانم در ذهنم تصویر کنم زمانی که صدای نفس های پدر هر شب باعث اطمینان ابدی من است. نبود مادر مگر ممکن خواهد شد ؟ مادر را اگر حذف کنی چیز دیگری هم از دنیا باقی خواهد ماند ؟
نمی دانم آن دو دختر آشفته این روزها چگونه می گذرانند و چگونه تاب آورده اند، اما من مرد این میدان نیستم . تاریکی نیز وجود نخواهد داشت همه یک سره تیرگی است آن روز محتوم.
اگر این را اگر کس بداند حاضر خواهد شد دمی را هم بی آنان طی کند ؟ لحظه ای صورت غمناک آنان را حاضر به دیدار هست ؟
افسوس که ما فراموش کنندگان تاریخیم و این اگر نبود هیچ پدر و مادری لبخند کودکانش را ترک نمی گفت . دستان تراژیک ، هر روز در حال تکرار است ولی ما قرار نیست هیچ وقت چیزی را به یاد بیاوریم...
خوب باید فکر کرد تا می شود صدای نفس هایشان را شنید.

روز پدر مبارک