X
تبلیغات
زولا

تاریک خانه

دوشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1382 ساعت 01:47 ق.ظ

وبلاگ خانوادگی، ایده جدید

بازهم این کامپیوتر اسباب تعطیلی کار و همچنین رسیدگی به این وبلاگ را فراهم کرد. ای کاش مشکلش reset شدن بود چون توی هر سوراخی درباره راه حل برطرف شدنش مطلبی دیده می شد، از سایت مایکروسافت که مانند معرفی یک محصول جدید تمام در و دیوار سایتش را درباره این کرم مردم آزار پر کرده بود تا این وبلاگ های بلاگ اسکای خودمان. گاهی اوقات آدم شک می کند این ویروس ها و کرم ها و غیره که هر از چند گاهی بعضی محصولات نرم افزاری را هدف قرار می دهند و با حرکت سریع و به موقع و فداکارانه مسوولان آن شرکت صاحب نرم افزار راه حل از بین رفتنش در اختیار کاربران نگون بخت قرار می گیرد چقدر کارکردش شبیه بنرها و تیزرهای تبلیغاتی است، به قول استادی تو موسسه سایبرتک قرمزی چشمهای پیتر نورتون ( صاحب شرکت سایمنتک تولید کننده نورتون آنتی ویروس و یوتیلیتی ) به خاطر نوشتن ویروس از صبح تا شب و نوشتن آنتی ویروسش از شب تا صبح است !
به هر حال مال من بیشتر از این کرم های چراغ نفتی بود که شماها را گرفت فکر می کنم یک چیزی در حد فک و فامیل ادیسون ! احتمالا جزو ویروس های با اصل و نصب و میراثی ، که با روش های دستی ساخت خودم شرش را کم نکرد و چون من از همان ابتدای آلوده شدن در وادی کیبورد و ماوس و مانیتور علاقه و اطمینانی به ویروس یاب جماعت نداشته ام و ندارم و همیشه به عنوان یک نرم افزار مزاحم - چیزی در حد یک ویروس - ازشان دوری می جستم و حاضر به تحمل و کنار آمدنشان نبودم پس باید حالا بدون هوس هر گونه یاری اقدام به نصب مجدد کنم. که البته از بین رفتن مشکلات مضمن گذشته تنها خاصیت نهفته در این کار نیست، از بین رفتن نرم افزار های مزاحم که اغلب خود عامل اصلی خیلی از همان مشکلات بوده اند شاید مهمتر و مفیدتر باشد.
خلاصه این یکی دو روزه صرف رسیدگی به امور و تنظیم و اینستال و ... گذشت و البته چون آن حل بگشت تازه افتاد مشکل ها، یعنی همان داستان تمام شدن کارت بینوای ده ساعته که در این چند وقت بی اینترنتی چونان مسکن، این حداقل چراغ را روشن نگاه داشته بود و اکنون خود خاموش. پس چون فردا رسد باید فکری اساسی برای آن هم بکنم.
چرند و سیاهی های صفحه چون دست به کیبورد برده شود سرازیراند و بیشتر اوقات بحث اصلی به پایان کار پرت می شود. جایی که حتما دیگر حوصله ای نه برای من که می خواهم زودتر تمامش کنم مانده نه برای شما که مجبور نیستید میان آن همه صفحات رنگی و مطالب بدرد بخور این جا را تحمل کنید.
بهانه من هم برای این خطوط سیاه کردن و صغری کبری چیدن ها نوشتن از ایده هایی بود که این روزها در سر می پرورانم. درباره وبلاگ و راه اندازی یک سیستم چند نفری. چیزی شبیه مجموعه ملکوت، یعنی برگرفته از همان ایده گرد آمدن افراد تحت یک نام کلی و واحد در ظاهر و به یک بهانه مشخص، ولی در باطن پراکنده و متفرق. راه اندازی یک سیستم سرویس دهی خصوصی که افرادی از یک قماش ( در فکر من بهانه اجتماع، ارتباط خانوادگی و فامیلی افراد است ) برای خودشان بنویسند. وبلاگ های شخصی شان باشد ولی در زیر آن نام و با استفاده از آن امکانات.
شاید در صورت کار و پرورش درست ایده بشود چکیده و حاصلی مانند یک مجله الکترونیک از دل همان افکار پراکنده بوجود آورد. بر روی نام دامینش هم فکر کرده ام ولی فعلا باشد تا قطعا ثبتش کنم. کمی در نظر بلند پروازانه می آید ولی تجربه نویی خواهد بود اگر به نتیجه برسد.