X
تبلیغات
رایتل

تاریک خانه

چهارشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1382 ساعت 03:15 ق.ظ

داستان ترک وطن

وقتی از مطلب قبلی ام بیش تر از یک روز می گذره ناخود آگاه مثل یک وظیفه دنبال پیدا کردن چیزی برای نوشتن می گردم تا این سلسله منفصل نشود، شاید هم برای ترک نشدن این عادت. امشب هم یادم آمد خیلی وقت هست در مورد روزمره دچار کشورم یعنی سیاست افاضه ای صادر نکردم، مطلب قابل بحث آنقدر نیست ولی از آن میان مطلب مهمتری را برای اشاره انتخاب کردم.
امیر فرشاد ابراهیمی را اگر اهل روزنامه ( در زمانی که روزنامه ای هنوز وجود داشت ) و سیاست باشید حتما می شناسید. یکی از اعضای سابق انصار حزب الله که بعد از یک سری دگرگونی های فکری و عقیدتی قصد خروج کرد و اعترافات و اخبار تکان دهنده ای از دوران مهشور بودنش با انصار و گروه های مزدور و لمپن سیاسی منتشر کرد که همان باعث مشهور شدنش در بین پیگیران ماجرا شد. اعترافاتی که هم خودش را به زندان انداخت و هم باعث تشکیل پرونده ای برای دو وکیل مرتبط با او یعنی شیرین عبادی و محسن رهامی در دادگاه شد. افراد زیادی در آن اعترافات و ناگفته ها مستقیم و غیر مستقیم متهم شدند، چه از سران انصار مثل الله کرم و بخشی و ... و چه سفارش دهنده ها و روسای غیر تشکیلاتی شان در گروه های ضد اصلاحات. جریان حمله به عبد الله نوری و مهاجرانی، برهم زدن سخنرانی ها و ضرب شتم فعالان سیاسی مطالبی بود که هرچند از ابتدا تنها انصار و گروه های تندرو متوجه انگشت اتهام اذهان عمومی در این قبیل ماجراها بودند ولی با عیان شدن حرف هایی مستند از زبان یک عضو فعال از درون این تشکیلات، ضربه سختی بود که حداقل برای مدتی آشفته شان کرد. چنان که واکنش های بعدی سرانشان در اخراجی بودن او و بی اهمیت خواندن اعترافاتش نشان از صحت گفته ها داشت.
البته آن پرونده معروف و جنجالی نوارسازان سرنوشتی متفاوت از سایر پرونده های پر سر وصدای این سال ها نیافت، پرونده مختومه شد و متهمان تبرئه. ولی خروج ناگهانی و تغییر جبهه امیر فرشاد باعث شد با او نه چون متهمان سیاسی عادی یا روزنامه نگاران پرده در، رفتار شود نه به کل رهایش کنند. بازداشت ها و رفت و آمدهایش به زندان در همه این مدت ادامه داشت. بر سر هر واقعه ای مدتی در زندان سپری می کرد و بعد موقت به بیرون می آمد.

اخرا نیز امیر فرشاد با تاسیس یک وبلاگ شخصی -
گفتنی ها - نه مانند آن اعترافات خام و کانالیزه نشده گذشته اش بلکه با هیبت و قلمی ژورنالیستی شروع به نوشتن و تحلیل کرد. تحلیل هایی که هرجا لازم داشت به خبری و نکنه ای از پشت پرده، اینک صد پاره شده ، می آغشت و خوانندگان زیادی را به گردش جمع کرده بود. سایت و مجله الکترونیک سیاه و سپید با استفاده هوشمندانه از او علاوه بر کسب اعتبار وجه سیاسی خود به کانال ارتباطی او نیز تنبدیل شدند.
آخرین بار نیز در جریان نا آرامی های دانشجویی بود که مدتی ناپدید شد. خودش معتقد بود این فشارها از جانب هاشمی رفسنجانی به خاطر مطالب و افشاگریهایش درباره خانواده او بوده است. بعد از آن هم دیگر به ندرت می نوشت البته مشخص هم نبود دربند است یا مخفی درجایی از ترس جان.
به هر حال امروز در وبلاگش خواندم که او هم برای حفظ حداقل آزادی و حتی حفظ جان به اروپا رفته است. در نامه ای که با قلم خودش به تاریخ 21 مرداد نوشته است به صراحت دلیل خروجش را جستن از زندگی مخفیانه و فرار از جوخه های اعدام دانسته است. فعلا نیز بنا به نوشته اش در اروپای شرقی است و هنوز کشوری را برای سکونت دائم انتخاب نکرده است.

به نظر من نمی شود هر داستان خروج و ترک وطن کردن را به فرار و ترس و ... تعبیر کرد. کسی که احساس امنیت جانی در کشوری نداشته باشد خارج شدنش بسیار بهتر از مقاومت سرسختانه و احساسی است. آن هایی که می ایستند و مبارزه می کنند و بودن در وطن حتی در بند آن را از زندگی بدون آن ترجیه می دهند باید درود فرستادشان و در بزرگیشان شک نکرد اما همه نمی توانند بدون ترس از خطر در خطر زندگی کنند. چه بسا اگر نامشان را کسی نداند و در حلقه امن تری ساکن نباشند برود بر سرشان همچون آنچه بر سر انصافعلی هدایت رفت. چون کسی نمی شناختش کشتنش نیز کس را باک نبود.
واقعیت روزگار ما است : این کشوری است با زندانی به اندازه تمامی خاکش، می روند و می روند این باقی مانده هم.
 
+ " در خانه مان نیز امنیت نداریم " امیر فرشاد ابراهیمی
+ " اسم رمز : اکبر هاشمی "  امیر فرشاد ابراهیمی
+ " لیلاج بازنده "  کاملترین روایت از قتل های زنجیره ای
+ " نگران امیر فرشادم " مسعود بهنود
+ پرونده نوار سازان:  جستجوی گوگل